تبلیغات
بهترین داروی گیاهی - چگونه با دخالت های مادر شوهر برخورد کنیم؟

بهترین داروی گیاهی

 5487

اگر قبول دارید والدینی که در زندگی زناشویی فرزندشان دخالت می کنند هدفشان خوشبختی فرزندشان است این متن را بخوانید.

بعضی مواقع انسان ها قصد انجام کاری دارند ولی راه و روش آن را نمی دانند و یا فکر می کنند فرزندشان و یا همسر فرزندشان باید آن طور که آنها زندگی خود را شروع کردند ، شروع کنند.

این والدین عزیر توجه نمی کنند که خواسته های آنان با خواسته های فرزندشان یکی نیست . و یا این که روش حل مشکلات با 20 یا 30 سال پیش خیلی فرق کرده است . این والدین نمی خواهند قبول کنند که تجربیات گوهربارشان ممکن است به درد زندگی فرزندشان نخورد .

این گونه دخالت ها زمانی پر رنگتر می شود که خانه ی مشترکی با فرزند خود داشته باشند و با هم زندگی کنند.

نمی توان به این دسته از والدین به طور صریح گفت که ،در زندگی من دخالت نکن. عدم آگاهی عروس یا داماد با چگونگی برخورد با این گونه مسائل باعث تقابل عروس با مادر شوهر و یا داماد با مادر زن می شود.

این متن صرفا مربوط به چگونگی برخورد عروس با دخالت های مادر شوهر است .

عروس ها نباید به گونه ای رفتار کنند که مادر شوهر ها، شما را به چشم کسی نگاه کنند که زحمات 20 یا 30 ساله ی آن ها را صاحب شده است ؟

توجه داشته باشید هر چه کمتر به مادر شوهر بی احترامی کرده باشید این روش ها کارایی بهتری دارند و مادر شوهر سریعتر قبول می کند که رفتارش با شما اشتباه بوده است . اگر خدای نکرده بی احترامی کرده باشید کار شما خیلی سخت خواهد بود .

 5487برای رفع این گونه مشکلات چند پیشنهاد دارم:

1 – از یک بزرگتر که مادر شوهر شما آن را قبول داشته باشد خواهش کنید بدون این که اسمی از شما به میان بیاید با مادر شوهرتان صحبت کند . این فرد میانجی باید به گونه ای صحبت کند که مادر شوهر بویی نبرد که از طرف شما پا در عرصه گذاشته اند.

مثلا نقشه ای طرح کنید که میانجی گری این فرد کاملا طبیعی جلو کند.

برای مثال:

از قبل با این فرد هماهنگی کنید که به محض تماس شما به طور سرزده به محل زندگی شما بیاید . هر گاه مادر شوهر دخالتی در کار شما کرد و حرف های منطقی شما به جایی نرسید . با حالتی خیلی محترمانه به اتاق خصوصی خود بروید و به فرد مورد نظر اطلاع دهید . فرد میانجی وقتی که وارد خانه شد و پس از تشریفات معمول سراغ شما را بگیرد و شما هم با چشمانی سرخ و پف کرده که مشخص است گریه کرده اید به جمع وارد شوید و در برابر سوال فرد میانجی در مورد علت گریه کردن شما ، حرفی از چند دقیقه قبل نزنید . فرد میانجی به حالت شوخی به مادر شوهر بگوید نکند تو اذیتش می کنی؟ و شما به بهانه ی پذیرایی کردن محل را ترک کنید و ماجرا را به دست میانجی بسپارید . فرد میانجی می تواند این گونه شروع کند که، شنیده ام با عروستان مشکل دارید و ...

2 – تا کار به جاهای باریک کشیده نشده سعی کنید حرفی از اختلافتان، با شوهرتان در میان نگذارید . این کار شما تاثیر خوبی روی مادر شوهر دارد . وقتی که ببیند از او ، پیش پسرش شکایتی نمی کنید راحت تر استدلال های شما را می پذیرد .

3 – خیلی محترمانه سعی کنید به او بفهمانید که دوست داشتن های من با دوست داشتن های شما فرق می کند .

4 – اگر در مقابل بد اخلاقی های احتمالی او ، آرامش خود را حفظ کنید و بعد از مدت کوتاهی محبتی به او بکنید ، به احتمال قوی با زبان و یا با رفتار از شما عذرخواهی خواهد کرد. هر چه بداخلاقی او بدتر باشد ، محبت شما باید بزرگتر باشد .

5 – در مرتب کردن خانه کمکش کنید و عمدا وسایلی را جابجا کنید اگر او اعتراض کرد شما بگویید به نظر من اگر جای مثلا این گلدان این جایی باشد که من گذاشته ام بهتر و قشنگ تر است . این یکی از روش هایی است که شما می توانید به مادر شوهر بفهمانید که سلیقه ها با هم فرق دارند.

6 – هرگز جای دیگر حرفی از اختلافتان به میان نیاورید حتی به مادر خود هم نگویید . اگر چیزی از روابط شما با مادر شوهرتان پرسیدند به غیر از خوبی ها و محبت ها چیز دیگری نگویید . حتی بگویید که من او را خیلی دوست دارم . این ذکر خیر شما بی شک به گوش مادرشوهرتان خواهد رسید.

7 – در مقابل مادر خودتان این قدر از مادر شوهرتان تعریف کنید که مادرتان گوشی تلفن را بردارد و از مادرشوهرتان تشکر کند و یا این که به نزدش برود و حضوری از محبت هایی که در حق شما کرده تشکر کند . با این کارتان اشک مادرشوهرتان را در می آورید.

8 – در جمع تا می توانید سعی کنید دور و بر او باشید و رفع نیازهای او ، اولویت اول شما باشد . مطمئن باشید افرادی پیدا خواهند شد که به مادرشوهرتان بگویند ، خوش به حالتان که چنین عروسی نصیبتان شده است .

9 – اگر قصد مسافرت و یا رفتن به تفریح داشتید خودتان پیشنهاد همراه شدن او را بدهید . نگذارید شوهرتان این تقاضا را بکند.

10 – اگر غذا خوردنتان جداست وقتی که غذای بخصوصی تهیه می کنید بشقابی هم برای او ببرید . و یا از میوه هایی که شوهرتان خریده مقداری هم به او بدهید.

11 – وقتی خانه نیست اگر کار عقب مانده ای دارد برایش انجام دهید . وقتی که به خانه برگردد و کار انجام نشده ی خود را انجام شده ببیند . تاثیر زیادی در بهبود چهره ی شما نزد او خواهد داشت .

این جمله را فراموش نکنید که ، از محبت خارها گل می شوند

درمورد بهترین روش برای لاغری بیشتر بدانید

طلسم شرف الشمس ( باطل جادو وطلسم وسحر )

مقالات تخصصی و شگفتی ها و دانستنیها

مهره مار برای جذابیت

 5487

نظرات() 
ارغوان
جمعه 31 اردیبهشت 1395 05:01 ب.ظ
مادرشوهر من یک حیوون احمقه/ مثل زگیل چسبیده به زندگی من/ امیدوارم خدا ریشه شو نابود کنه
Nazanin
چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 09:02 ب.ظ
من مادرشوهر افتضاح بود خدالعنتش کنه دوماه نامزدی بودیم ولی منو پسرشو از هم جدا کرد خیییلی نامزدم دوستم داشت منم همینطور...ولی از بابت من دروغاییگفت که اصلا نمیدونم از کجا اومده بود.درضمن نامزدم هم یه آدم بی جنم هس که از مامانش میترسه
دوشنبه 27 اردیبهشت 1395 10:48 ق.ظ
وای وای وای خدا نصیب نکنه تو همه کارای ما دخالت میکنه خیلی هم سطح توقعش از من و پسرش بالاست .. لباس مهمونیمو اون انتخاب می کنه ب راحتی میتونه بهم بگه با فلان لباس دهاتی میشی اون رو نپوش .. فلان جور نرقص .. فلان جور بخند ... خیلی حساسه و استرسیه مدام ب فکر حرف و قضاوت ها ی مردمه .. میگه اگه تو فلان مهمونی نیشت تا بناگوشت وانباشه اون وقت فکر میکنن حسودی .. انقدر هم حرافه حتی وقتی مطابق میلش رفتار میکنم بازم از مضرات انجام ندادن اون رفتار برام میگه انقدر حرف میزنه ک حاضرم کاملا مطابق میلش باشم تا فقط حرف نزنه و من ارامش داشته باشم .. مدل موهام طرز نشست و برخواستم طرز حرف زدنم اینکه با کی ارتباط داشته باشیم با کی نداشته باشیم همش بهش ارتباط داره ..بیچارم کرده ولی مجبورم ب حرفش گوش بدم و بهش احترام میزارم و باهاش خوب و محبت امیز رفتار میکنم
.نیکو
چهارشنبه 28 بهمن 1394 10:19 ب.ظ
ببین fatima جون تا میتونی به شوهرت محبت کن،قربون صدقش برو...خلاصه جذبش کن سمت خودت اون موقع خودش جواب مادرشو میده
نیکو
چهارشنبه 28 بهمن 1394 04:55 ب.ظ
گل میگی به خدا ناناز جون،بازم برامون بگو لطفا
یکشنبه 18 بهمن 1394 03:59 ق.ظ
من وقتی به پدر شوهرم از دست مادر شوهرم گله کرددم. و وقتی به خاطر بدی هایی که به من کرده بودند بر اساس قانون کارما زندگی خواهر شوهرم به گه کشیده شد مادر شوهرم کمی آدم شد ولى همچنان خره.
fatima
پنجشنبه 15 بهمن 1394 05:15 ق.ظ
درضمن پدرومادرمم ادمای کاملا ترسو و یبارم جلوش واینسادن بگن چرا تو خونه خودمون دست بلند کردی رو دخترمون....از طلاق گرفتنم میترسن.پشتم نیستن...ممنون میشمراهنماییم کنید
fatima
پنجشنبه 15 بهمن 1394 05:11 ق.ظ
جواب سوالامو گرفتم از ناناز خانم فقط من یک ادم کاملا بی اعتماد بنفسم...انگار روبروم سیاستمدارترین زن دنیا قرار گرفته تا دوماه خودمو جر میدم یچیو ب شوهرم بفهمونم ک ناراحتم اما مادرشوهرم با یک جمله اونو میکشه سمت خودش.شوهرم خیلی خوبه اما کافیه مامانش بهش یچی بگه دیگه تمومه بارها بخاطراینکه رفته بیرون و من باید جورشو میکشیدم و غذا درست میکردم و نکردم کاری کرده ک شوهرم اومده خونه بابامو روم دست دراز کرده من تو عقدم وظیفه ای ندارم...چه کنم؟:(
fatima
پنجشنبه 15 بهمن 1394 05:10 ق.ظ
جواب سوالامو گرفتم از ناناز خانم فقط من یک ادم کاملا بی اعتماد بنفسم...انگار روبروم سیاستمدارترین زن دنیا قرار گرفته تا دوماه خودمو جر میدم یچیو ب شوهرم بفهمونم ک ناراحتم اما مادرشوهرم با یک جمله اونو میکشه سمت خودش.شوهرم خیلی خوبه اما کافیه مامانش بهش یچی بگه دیگه تمومه بارها بخاطراینکه رفته بیرون و من باید جورشو میکشیدم و غذا درست میکردم و نکردم کاری کرده ک شوهرم اومده خونه بابامو روم دست دراز کرده من تو عقدم وظیفه ای ندارم...چه کنم؟:(
عصبانی
پنجشنبه 8 بهمن 1394 03:11 ق.ظ
از خدا میخوام جوابشونو اتیش بباره به زندگیشون خداازشون نگذره بی لیاقتا فک کردن تافته جدا بافته اند امیدوارم بدترین ادم دنیا نصیب دخترشون بشه دوس دارم زجر کشیدنشونو جلو چشام ببینم
عصبانی
پنجشنبه 8 بهمن 1394 03:07 ق.ظ
منم از دست خانواده شوهرم خیلی ناراحتم اخه یکی نیست بگه من با شوهرم اختلاف دارم چه ربطی به خانوادم داره خدا ازشون نگذره امیدوارم خدا از روزمین برشون داره خستم کردن مقصر اصلی اونا نیستن منم من من نباید با اونا تو یه ساختمون زندگی میکردم امیدورام خدا بدترینها رو نصیب دخترشون کنه یه یتیم بی کس گیر اووردن چشاشونو میبندن دهنشونو باز میکنن اصلا هم پیش خودشون نمیگن بابا اینم ادمه سنگ که نیست احساس داره انگار اصلا خدا رو نمیبینن
سحرجون
شنبه 3 بهمن 1394 10:16 ب.ظ
تورو خدا کمکم کنید دارم دق میکنم منم الان سه ساعته باهاش قهرم
سحرجون
شنبه 3 بهمن 1394 10:15 ب.ظ
مادر شوهرم بهم میگه مثل کلفت باید کار کنی شوهرمم ازش میترسه چیکار کنم؟؟؟
پری
جمعه 2 بهمن 1394 05:10 ق.ظ
مادر شوهره من خیلی تنده و با کوچکترین رفتار من هرچی دلش میخوادو بهم میگه دوسال نامرد بودمو از دست بچه هاش یه بارتنها با شوهرم بیرون نرفتم الانم که دوساله ازدواج کردیم پدر شوهرم نمیزاره تنها بریم سفر نظرتون چیه جیکار کنم
من 22 سالمه و شوهرم 24
شنبه 26 دی 1394 03:13 ق.ظ
راه کارتون فایده نداره آدم بی چشم ورو چی حالیش که خوبی سرش بشه
مهسا . م . د
چهارشنبه 16 دی 1394 04:52 ب.ظ
آخیش یه کم آروم شدم . آخه چرا هیچکس نباید از مادر شوهرش راضی باشه . من یک ساله عقدم. یک مادرشوهر پررو و بد دهن و حاضر جواب دارم . به قول خودمون سلیته . از اول دورادور شاهد دخالتهای مادر شوهرم بودم و تمام متلکها و قرقراشو نادید میگرفتم و سکوت میکردم. در دل با همسرمم فایده نداره همش طرف مادرشو میگیره .. تا اینکه آخرین بار طاقتم طاق شد و هر چی از دهنم درومد به شوهرم گفتم که خانوادش اینجور و اونجورن . البته اونم در جواب به خانواده من توهین کرد. همسرمم همه چی رو صاف گذاشته کف دست اعضای خانوادش . حالا هم دو سه هفتس قهره . پدرو مادرش هم فقط ازش دفاع میکنن و الان چشم ندارن منو ببینن. خدا همه مادرشوهرارو به راه راست هدایت کنه . این ک فکر میکنه از وقتی عروس اورده انگار هوو اورده واه خودش . ازش بدم میاد . دوسدارم بمیره . اگه اون نباشه من میتونپ با شوهرم کنار بیام . یکی بهم گه چیکا کنم؟
شبنم
دوشنبه 14 دی 1394 08:08 ق.ظ
به نظر من باید به شوهرتون بگین که مادرش ناراحت یا دلخورتون کرده من اینکارو با آرامش و احترام میکنم وباعث میشه وقتی مادرش غیبت منو میکنه شوهرمم جوابشو میده و بهش میفهمونه به خاطر رفتار غلط خودشه که من ازش دوری میکنم.شوهرم خودش میبینه که من عصبی و ناراحتم واز خونوادش دوری میکنم و متوجه میشه که از طرف اونا اذیت میشم و تو ذهنش این موضوع میمونه.
شبنم
دوشنبه 14 دی 1394 08:02 ق.ظ
به نظر من باید به شوهرتون بگین که مادرش ناراحت یا دلخورمون کرده
لیلا
یکشنبه 13 دی 1394 09:19 ب.ظ
چرا همیشه توی این مسایل یک طرفه صحبت میکنین چرا نمیگید که اونا هم به عروس خانواده احترام بزارن .احترام دوطرفه است .وقتی طرف هزارتا کار میکنه ولی اونا نمیبینن و یا نمیفهمن یا نمیتونن درک کنن چه فایده داره .هر عروس و دختری بهر امید و ارزویی بخ خونه شوهر میاد .چرا گاهی بعضیا از یه تشکر ساده میگذرن.چطوری ادم بتونه این نامهربونی هارو فراموش کنه .مگه صبر یک انسان چقدره
سوگند
شنبه 21 آذر 1394 03:34 ب.ظ
سلام متون دوساله نامزد هستم نمیدونم بامادرشوهرم وخواهرشوهرم چیکارکنم. خیلی ذخالت میکنن اینقدر که خاله های شوهرم ومادربزرگش دخالت میکنن
شاید باورتون نشه اینقدر بد متو میگن که من ماه به ماه نامزدمو نمیبینم
خواهرش حتی تو زندگی برادرم دخالت میکنه
با اینا باید چیکار کرد
چهارشنبه 20 آبان 1394 01:29 ق.ظ
چرا باید احترام بزاریم؟؟؟؟؟؟؟
تقصیر خودمونه وقتی به کسی که بد میکنه احترام بزاریم خب معلومه که پررو تر میشن. من هم اوایل خودمو به خریت زدم اما خدا بهم این فهمو داد که چرا باید خر باشم؟؟؟
دختری به دسته گلی من چرا هم دهن و هم زبون آنسانهای حیوان صفت بشه؟
روابطتون رو باهاشون کم کنید تا بفهمند
چهارشنبه 20 آبان 1394 01:27 ق.ظ
احترام نزارید. آخه این معقوله که یه نفر بدی کنه و کسی بهش احترام بزاره.؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
negin
جمعه 10 مهر 1394 01:23 ق.ظ
سلام
من ی ساله ک دارم با مادر شوهرمم زندگی میکنم فقط میگم نباید پیش مادرشوهر زندگی کرد الان اسبابامونو جمع کردیم داریم میریم از اینجا و خیلی خوشحالم دیگه داشتم افسردگی میگرفتم ن مادر پرم جرات داشتن بیان خونم ن هیچ کدوم از فامیلام خواهرو برادرم ک میومدن خونمون کفشاشونو پرت میکرد تو کوچه ک چرا میان خونه پسرم میخورن درحالی ک خانواده من فقط برا عیدی اوردن خونم میومدن خیلی خسیسن تو زمستون جرات نمیکردم بخاریو زیاد کنمو تو تابستون اگه کولرو روشن میکردم پدرشوهرم میومد تو راهرو میگفت پس فردا باید۲۰۰هزارپول برق بدیم ی سری قبض تلفونمون ۲۰ هزار شد دوتایی اومدن در خونم ک چرا انقد پول تلفن اومده خدارو شکر شوهرم طرف منه و خیلی دوسم داره خلاصه ک دلم خیلی پره و از اینجا ک برم دیگه محل سگم نمیزارم بشون فقط سپردمشون بخدا ک بهترین لحظه های زندگیمو تلخ کردن
sevda
سه شنبه 31 شهریور 1394 01:12 ق.ظ
خدا لعنتش کنه با صد ارزو به عشقم رسیدم زمدگیمو

تلخ کرده تلخ تلخ خدا فلجش کنه اینشالله خیرنبینه خدایا خودت زندگیمو حفظ کن من شوهرمو دوست دارم
رویا
دوشنبه 23 شهریور 1394 07:07 ب.ظ
خدا از مادر شوهر و خواهرشوهر من نگذره هر چی می کشم از دست این دو تاست من و شوهرم با هم خوبی. این دو تا نمی ذارن من که هر وقت تیکه می ندازن جوابشون و میدم اینا توقع دارن من نوکرشون باشم نه عروسشون منم چون پرو هستن کار نمی کنم بیشتر حرص بخورن تا بمیرم
سارا
یکشنبه 22 شهریور 1394 06:30 ق.ظ
سلام من یه مادرشوهر دارم فوق العاده بد دهن و روان پریش 24 ساعت با پدر شوهرم جرش هست 5 سال جیگرم خون کرده اوایل هر چی بهم تیکه مینداخت هیچی نمیگفتم به رو خودم نمیاوردم هی هرروز بد تر میکرد تا یه روز باهاش جرم شد و هر چی تو دلم بود بهش گفتم انقد اون روز خوشحال بودم که نگو نپرس بعدش دو ماه قهر بودیم تا عید که آشتی کردیم بعدش دیگه به هم حرفی نمیزد البته الانم توقع داره من مثل کلفت واسش کار کنم ولی من محلش نمیزارم اینو از من نصیحت سعی کنید مودبانه جوابش بدید و توقع شونم بالا نبرید من که واسه مادرشوهر م هر کاری کنم ازم طلب کار ایشالا خدا زودتر از رو زمین ورش داره البته خیلیم مریض میشه
سوگلی
دوشنبه 9 شهریور 1394 09:53 ق.ظ
باز خوش بحال شماها من 6 تا خواهر شوهر دارم همشونم خاله زنك در عرض 2 دقیقه یك كلاغ چهل كلاغ میشه باورتون میشه ؟؟؟
مادر شوهرم پیش من می شینه حرف می زنه بعد حرفای خودشو از جانب من می زنه
من با نظر ناناز كاملاً موافقم
چهارشنبه 4 شهریور 1394 04:28 ب.ظ
اصلا چه کاریه که بخوای با مادر شوهر صمیمی بشی مگه
چهارشنبه 4 شهریور 1394 04:21 ب.ظ
خانومای گل عروس خانوما هرچی ناناز خانوم میگه رو انجام بدین خیلی جواب میده یه ارامشی به ادم میده که نگو ونپرس دوری ودوستی بهترین راه حله در ضمن از مادر شوهرتون پیش شوهرتون نگین جواب بدیاشو متقابلا به خودش گوشزد کنین ولی پسرش نفهمه تا پیش شوهرتون مظلوم واقع بشین اصلا نه بدیاشو به شوهرتون بگین نه خوبیاشو انگار که شما اصلا به مادر روان پیش شوهرتون فکر نمیکنین به فکر سلامتی جسم وروح وروان و بچه تون باشین که در اینده مثل بعضیا عقده ای نشین
جمعه 16 مرداد 1394 03:52 ب.ظ
به نظر من باید سرشو با پنبه برید ، چون اگر باهاشون مستقیم برخورد کنی پیش شوهر مظلوم جلوه میکنن.باید در ظاهر باهاشون خوب باشی ولی هر کاری رو قبول داری انجام بدی. اصلا هم به حرفشون گوش ندی تا بسوزن.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نمایش نظرات 1 تا 30

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :